رادین جانرادین جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

رادین، نفس زندگی

نامه شصت و پنجم .... رادین و اولین نقاشی

 رادین عزیزم چند روزی میشه که برات مداد رنگی و دفتر نقاشی خریدیم. شما هم عاشق مداد رنگیت شدی و خیلی ذوقشون رو داری. کلا به نقاشی میگی نقی. مداد رنگیها رو تند تند عوض میکنی و دفترت رو خط خطی میکنی اینم از اولین نقاشی رادین جون ...
23 مرداد 1392

نامه شصت و سوم .... حرف زدن رادین

رادین جون دقیقا از سن دو سالگی به بعد حرف زدنت خیلی بهتر شده. قبل از اون در حد چند کلمه محدود صحبت میکردی. ولی بعدش خیلی بهتر شدی. اوایل به اب میگفتی گومبوه ! ولی الان دیگه همون آب میگی. جمله سازیت فعلا به اون صورت تعریفی نداره ولی وقتی ما ازت میخوایم یه جمله رو بگی میتونی یه حدود بیان کنی. در کل منظورت رو میرسونی. همین حرف زدنهات هم واضح صحبت میکنی. بازیهای الانت هم کلی بازی فکریه، سی دی brainy baby رو خیلی دوست داری به خصوص اعداد و حروفش رو . خود به خود اعداد انگلیسی رو از همین سی دی یاد گرفتی و خیلی خوب از one تا ten رو میشناسی. مثلا اعداد دبرنا رو نگاه میکنی و میگی یا کنار واحدها شماره واحدها رو میخونی. قربونت برم من. ما هم کلی ذوق میکن...
23 مرداد 1392

نامه شصت و دوم .... رادین و بازدید از باغ وحش

رادین جون سلام عزیزم من و شما و بابایی با هم دیگه رفتیم باغ وحش ارم. حیوانات اونجا برات جذابیت داشتند. دوست داشتی به بعضی هاشون غذا بدی ولی خوب خواسته بودند که کسی به حیوانات غذ نده. شکر خدا بهت خوش گذشت و به قدری خسته شدی که به محض سوار شدن تو ماشین خوابت برد این دریاچه هم به قول خودت دریا بود که دوست داشتیش و کلی کنارش به دریاچه نگاه کردی بعدش هم با این اسباب بازی کلی سرگرم شدی     ...
23 مرداد 1392

نامه شصت و یکم .... تولد دو سالگی

پسر گلم 6 اردیبهشت تولد دوسالگیت بود. مبارکت باشه خوشگلم. امیدوارم سالهای سال در کنار همدیگه بتونیم برات تولد بگیریم. امسال هم ترجیح دادیم که تولد با دو تا خانواده خودمون برگزار بشه. خونه مامان بزرگها رو یه سری تزئینات معمول انجام دادیم و کیک خریدیم. تولد خونه بابابزرگ حالت خوب بود و بهت خوش گذشت . شب هم شام خردیم و در کنار خانواده پدریت یه جشنی برات گرفتیم. ولی جشنی که دو روز بعد خونه مامان بزرگ برات گرفتیم رو خیلی بیحال بودی و سرماخوردگی داشتی. اونجا کلی بدقلقی کردی. به خاطر همین موارد ترجیح میدم که تولد مفصل رو زمانی که بزرگتر شدی و از شلوغی مهمونی ترسی نداشتی بگیرم. در کل حدود 650 تومن هم کادو جمع کردی مبارکت باشه عزیز دلممممم ...
23 مرداد 1392

نامه شصتم .... رادین و مهد کودک

عزیزم همونطور که قبلا نوشته بودم، از اسفند سال پیش شما رو مهد ثبت نام کردم و قرار شد از اول اردیبهشت ماه به مهد بری. برات هم رفتیم یه کیف خوشگل اوگی خریدیم که خیلی هم دوستش داری.روز اولی در حالیکه خودم هم استرس داشتم از بابت اینکه اونجا رو دوست نداشته باشی و همش بخوای گریه کنی، به مهد رفتیم. یه دو ساعتی رو با من بودی و بیشتر تمایل داشتی که بیرون بری. ولی مربیت که خانوم خوب و مهربونی هم بود پیشت اومد و تونست راضیت کنه که باهاش بری کلاست . یه چند دقیقه ای رو پیش خاله مهناز بودی تا اینکه باز خودم اومدم پیشت و در نهایت با هم یکساعتی رو کلاست بودیم و برگشتیم خونه. دو سه روز اول با هیجان میرفتی ولی بعدش دیگه صبحها که میبردمت حسابی گریه میکردی. من...
23 مرداد 1392

نامه پنجاه و نهم .... دومین عید نورزوز رادین جان

رادین عزیزم، سال 92 هم فرارسید و شما پسر گلم دیگه داری دو ساله میشی. عیدت مبارک عزیزم. امیدوارم سالهای بسیار خوبی رو همراه با سلامتی و خوشی در پیش رو داشته باشی. امسال دیگه شکر خدا خیلی بهتر بودی و نسبت به دید و بازدیدها واکنش بدی نشون نمیدادی. کلی هم عیدی جمع کردی مبارکت باشه. تو  ایام عید مسافرت خارج از شهر نداشتیم ولی داخلی یه چند جای رو گشتیم از جمله یه سر جاده چالوس رفتیم که بیشتر ترافیک دیدیم عزیزم. ولی تونستیم کنار یه رودخونه بایستیم و شما آب بازی کردی ...
23 مرداد 1392

نامه پنجاه و هشتم .... رادین و برف بازی

رادین گلم، بلاخره زمستون یه خودی نشون داد و یه برف خوبی شروع به بارش کرد. منم با هیجان شما رو حاضر کردم و با هم رفتیم به حیاط و کوچه واسه برف بازی. شما هم با ذوق شروع کردی به برف بازی و کمی برف به همدیگه پرتاب کردیم. ...
23 مرداد 1392
1